
میدونید چیه ، چند وقته به سرم زده یک قبر برای خودم داشته باشم برم سر اون قبر بشینم با خودم حرف بزنم درد دل کنم برای خودم گل ببرم سر قبر ، برای خودم گریه کنم ، روز تولدم برای خودم خیرات بدم نمی دونم از این کارا ...
دو روز پیش یک کامنت واسه دوستم گذاشتم دوست داشتم بقیه هم از حا و روزم خبر داشته باشند دوباره اینجا میذارمش
.
.
.
نه
امپراتورم
و نه ستاره ای در
مشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی
خوشبخت است اشتباه گرفته ام
و به جای او راه
می روم
غذا می خورم
می خوابم و ...
چه اشتباه قشنگ و
دل انگیزی!
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 8:59 توسط آلما
|


