تبليغاتX
دلتنگی های من


به پا خيزيد الا اي سوگواران

الا اي وارثان سربداران
به پا خيزيد اگر زخميِ درديد
اگر با شب‌پرستان در نبرديد
به پا خيزيد كه نااهلان به كارند
همه مردان عاشق سربدارند

كشيدند تازيانه بر تن ما
نشاندند دشنه دشمن به دلها
دل بي‌كينه را بر نيزه كردند
تن گلگونه را در مسلخ و بند
به روي چشم ما شب را كشيدند
گلوي سربداران را دريدند


اگر فرياد ما در شب گناه است
اگر امروز دل ما بي‌پناه است
بخوان با ما سرود فتح فردا
كه فردا مي‌رسد با پرچم ما

بخوان با ما سرود فتح فردا
كه فردا مي‌رسد با پرچم ما

به پا خيزيد
به پا خيزيد
به پا خيزيد

 

پ . ن : خیلی دلم گرفته

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 7:54 توسط آلما | tempfa.com


لقمه بزرگ رویا ،

از گلوی تنگ حقیقت

گذر نمی کند ،

با لیوانی از تلخ آب زور

 

آنرا گذر می دهیم

 

اما

 

اندکی بعد

حقیقت همه را بالا می آورد

 

پ.ن : عکس بالا به یاد خاطرات گذشته تقدیم به تو

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 9:44 توسط آلما | tempfa.com


...

و چشمهاي تو با من هميشه مي گفتند :

رها شو از تن خاكي

از اين خيال كه در خيل خوابها داري

مرا به خواب مبين

بيا به خانه من،

- خوب من -

به بيداري

به اين فسانه شيرين به خواب مي رفتيم

 

و چشمهاي سياهت سكوت مي آموخت .

ز چشمهاي سياهت هميشه مي خواندم

به قدر ريگ بيابان دروغ مي گويي

درون آن برهوت

اين من و تو « ما » مبهوت

فريب خورده به سوي سراب مي رفتيم

...

پ.ن : چند وقت هست که هیچ حسی برای نوشتن ندارم شدم سیب زمینی . احساس ها انگار توی وجودم مردن .


tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 9:21 توسط آلما | tempfa.com
 

نه می تونم دورشم از تو

 نه می تونم که بمونم
من نه شاهزاده ی عشقم

 نه شهاب آسمونم
تو نه نیستی و نه هستی

 دیگه خسته ام از خیالات
مونده بی جواب و مبهم

 توی زندگیم سوالات

تو یه رنجی تا همیشه

 اگه جون نگیره ریشه

 اگه باز بگی نمی شه                        

      اگه یک روزی بدونم

 بودن و موندن یادت                                                             

      واسه قلب عاشق من

 که یه عمری عاشقت بود

مثل درد زهر نیشه

تو که هستی ، زندگی هست ، قدرت هر خستگی هست

می شه دست قسمتو بست

 زیر ذره های لعنت که یه دشمنه تو خلوت

که می کوبه ، می سوزونه هر خیال عاشقونه

 بود و خوند و موند و نشکست

نه می تونم دورشم از تو

                                نه می تونم که بمونم

                                             من نه شاهزاده ی عشقم

                                                             نه شهاب آسمونم...

 پ.ن : دلم برای گرمای تنت تنگ شده

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 12:37 توسط آلما | tempfa.com

تو هم با من نبودی،یار!

مثل من با من

و حتی مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،

آنکه می پنداشتم

باید هوا باشد!

و یا حتی

گمان می کردم این تو،

باید از خیل خبر چینان جدا باشد

تو هم با من نبودی!

تو هم با من نبودی!

آنکه ذات درد را،

باید صدا باشد!

و یا با من،

چنان همسفره شب،

باید از جنس من و عشق و خدا باشد

تو هم مومن نبودی،

بر گلیم ما

و حتی،

در حریم ما...

ساده دل بودم

که می پنداشتم،

دستان نا اهل تو باید،

مثل هر عاشق رها باشد

تو هم با من نبودی

تو هم با من نبودی!

یار!

ای آوار!

ای سیل مصیبت بار!

پ.ن 1: تو هم با من نبودی یار

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 13:21 توسط آلما | tempfa.com