من هیچ آدرس و ایمیلی از تو ندارم اگه دوباره به من سر زدی یه ایمیل و یا وبلاگت رو برام بذار
نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 10:31 توسط آلما
|

نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386ساعت 10:31 توسط آلما
|

امروز خیلی دلم گرفته نمی دونم چه مرگمه از صبح که از خواب بیدار شدم نمی دونم چه مرگمه هر چی خودمو به کار مشغول میکنم هیچ انگار نه
انگار . نمی دونم باید چیکار کنم امروز از اون روزهایی که مغزم هنگ کرده سرم درد
میکنه ..... وای چقدر غر زدم از خودم خوشم نیومد ...... بی
خیال ظاهراْ باید با بداخلاقی سر کنم تا خودش خوب شه . وقتی بد اخلاق میشم خودم از
خودم حالم بهم میخوره چه برسه به اطرافیانم . همشون می فهم که من اون روز حالم خوب
هی میان سوال می کنن چته چی شده ؛ چرا اخمات تو همه . بی خیال فریدون فروغی گوش
میدم این آهنگ منو یاده یک خاطره آشنایی خوب میاره . آهنگو که گوش میدم ناخودآگاه
یه خنده ریز رو لبام میشه ...
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگیم فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون و به یادم میاره
من نیازم تو را هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب
من همونه که اگه بی تو باشه جون میکنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثل وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شندیدنه
تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا می سازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگر مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386ساعت 11:26 توسط آلما
|

من عاشقه سکوتم . توی سکوتم یک دنیایی خیلی بزرگتر ؛ رهاتر و زیبا تر از وقتی حرف می زنم و خودم نیستم رو
دارم . جبران
خلیل جبران می گه :
من آن چیزی نیستم که تو می پنداری . ظاهرم چیزی نیست جز لباسی که از نخ های
سادگی و نیکی با دقت بافته شده است تا مرا از مزاحمت های تو و تو را از اهمال و
فرموشی من در امان نگه دارد.
و اما آن ذات پنهانی و بزرگ مه که او را « من » می نامم ؛ راز ناشناخته ای است
که در اعماق وجودم ساکن است و کسی جزمن نمی تواند آن را درک کند و برای همیشه آنجا پنهان و دست نیافتنی
باقی خواهد ماند .
می دونید چیه همه یه من واقعی واسه خودشون دارن و این به کردار و رفتار
ظاهریشون بستگی داره که ببین این منه واقعی در وجود خودشون اذیتشون می کنه یا نه
دوسش دارن.
آلمای واقعی گاهی وقتا از من واقعیش بدش میاد به خاطر کارهایی کرده دروغگو
نیست نه ظاهر و نه باطن ولی به بعضی از کارهاش که فکر می کنه یاد این نوشته صادق
هدایت میوفته : در زندگی آدم زخم هایی است که مثل خوره روح انسان را به انزوا می
کشاند
نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 15:54 توسط آلما
|

این زندگی از آن توست
خود تصمیم بگیر
برای امری که در پی انجام آن هستی
و با شایستگی آن را به انجام رسان
خود تصمیم بگیر
که در زندگی به چه عشق بورزی
و صادقانه عاشقش باش
خود تصمیم بگیر
تا در جنگل قدم زده
و بخشی از طبیعت شوی
خود تصمیم بگیر
تا سکان زندگی ات را به دست بگیری
این تنها و تنها از تو بر می آید
خود تصمیم بگیر
تا زندگی ات را
نیک و پرهیجان
با ارزش و بس شاداب سازی
نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 12:40 توسط آلما
|

اگر در زندگی هدفی داری
که رسیدن به آن تلاش بسیار می خواهد
کوشش بسیار می طلبد
نیازمند علاقه بسیاری است
و دست یافتن به آن به مبارزه نیاز دارد
همیشه در انتظار
صبح خواهی بود
تا ببینی روز نو برای تو چه خواهد داشت
اگر در زندگی کسی داری
که تو را کاملا درک می کند
ایده هایش مانند توست
به تو اطمینان دارد
و به آن چه می کنی ایمان دارد
همیشه در انتظار
شب خواهی ماند
چون هرگز تنها نخواهی بود !!!!!
نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 14:43 توسط آلما
|
