به خدا تقصیر من نیست نمی دونم از این هوا ست یا از این فصله یا از این آدماست نمی دونم از چیه که دلم
اینقدر هوایی شده هوای رفتن رو کرده نمی دونم کجا فقط میدونم تنها ...
کاش میشد رفت کاش میشد هر وقت آدم از یه جایی خسته میشه یه
کوله پشتی برداره توش وسایلش رو بریزه و بره بدون هیچ دغدغه ای بدون هیچ درنگی ...
از اون جایی که خسته شده بره هر چقدر دوست داره دوره شه هر چقدر دوست داره بمونه ... شاید 1 ساعت ؛
شاید 1 روز ؛ 1 هفته ؛ 1 سال ؛ 10 سال یا اصلاً برنگرده چه خوب بود اگه میشد .
من اگه یه روز بتونم برم هیچ وقت برنمی
گردم ...
عصبانی هستم تمام افکارم معلق تو مخمه همین جور دارن تکون
میخورن اصلاًُ نمی تونم تمرکز بگریم ....
من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم های وهوی تازه می خوا هم
نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386ساعت 12:9 توسط آلما
|


