زمين سپيد است و راه دراز
قدم
از قدم برداشتن
كاري
است پرمخاطره
اما
ناگزير
آن
كه بماند
در
انجماد خواهد مرد
و
كس
نميداند يخ زير پا
دوام
وزن تو را خواهد آورد يا نه
به
زمين يخ بسته نگاه ميكنم
يخِ
زير پا
گاهي
شفاف مثل بلور
و
گاه شيشهاي مات است
تصوير
او
او
را كه پيش از من ميرود
با
حسرت مينگرم
و
با اميد به آنكه شايد
من
هم گامي بردارم
بر
جاي پاي
طمئن
كسي كه
بيسقوط
پيش
از من رفته است
اما
شايد آن جاي پا تنها
تحمل
يك بار رفتن را بيشتر
نداشته
است
و
با اين گام
زير
فشار وزن تو
آني
در هم بشكند
.
.
پ.ن : من که می خوام برم آروم میرم که برفا نشکنه
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 11:29 توسط آلما
|


