آه... باران، شعر قشنگ زيستن کجاست؟
چقدر بايد دنبال حقيقت باشم؟
حقيقت کجاست؟
اين روزها چقدر آسمان نامهربان شده است
هيچکس حرف ستارهها را به درستي نميفهمد،
هيچکس براي سرخ شدن گونههاي دل يک عاشق تره هم خرد نميکند.
آه! انسان... اشرف مخلوقات، کجاست؟
مايه فخر خداوند به خود.... آن زمان که بعد از آفرينش آدم گفت: «فتبارک الله احسن
الخالقين...»
حوا مگر همدم آدم نبود... مگر خداوند نگفت من زن و مرد را براي هم و مايه آرامش هم
آفريدم؟...
چه شد که اين روزها قلب آدم مثل روزهاي نخستين خلقت براي حوا نميتپد...!
ديگر نه آدم، آدم است
نه انسان، اشرف مخلوقات...!
شايد به همين جرم آدم را از بهشت بيرون کردند.
به جرم پيمان شکني...
دلم براي حوا سوخت...
همين ديروز...
وقتي شنيدم بي آدم شد...!
پ.ن 1 : با گذشت هر سال آدميت بيشتر ميميره
پ.ن2 : راه زندگي مون نمي دونيم به كجا ختم ميشه ولي حالا كه
تو اين جاده افتاديم ادامه ميديم
شايد يه شهاب سنگ سعي كنه مسيرت رو بهت
نشون بده ولي انتخاب با خودته
پ.ن 3 : براي همه دوست هايي كه با من بودم و تنهام نذاشتم سال
خوبي رو آرزو مي كنم ولي به قول يكي از دوستام عيد رو نبايد تبريك گفت شايد ...
پ.ن 4 : پروانه لحظات را حساب
مي کند نه ماه ها را ، و اينگونه است که بقدر کافي زمان دارد. لحظاتت پر از پروانه
هاي شادي باد
نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:9 توسط آلما
|


