درعمیق ترین
رویاهای ذهنم پروازت آسان است
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 14:58 توسط آلما
|

درعمیق ترین
رویاهای ذهنم پروازت آسان است
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 14:58 توسط آلما
|

سلام
اين اولين پست من تو سال جديده . سالي كه تا الانش شروع
خوبي نداشته ظاهراً همه چي معمولي و شايد هم خوب بوده ولي ته دلم يه غم خونه كرده بود كه حتي اگه جايي بودم كه بهم خوش ميگذشت هم اين غمه نمي
ذاشت .
فقط 13 خوبي داشتم توي ظهيرالدوله سر قبر فروغ فرخزاد ، روز
13 براي دومين بار بود كه توي تعطيلات عيد رفتم پيش فروغ ، چه حالي داد . من و دوستم
(يكي از بهترين دوستام كه شايد سالي يك يا دو بار بتونم بيام تهران ببينمش ) بارون
هم ميومد نذاشت شمعم تا آخر بسوزه . يه نخ سيگار هم واسه فروغ روشن كرديم گذاشتيم
تا آخر بكشه ... اونجا گريه كردم ، خنديدم ، شعر خوندم ، داد زدم
.......
شايد تنها 13 باشه كه تا آخر عمرم يادم بمونه
.
.
.
من از نهايت شب حرف
ميزنم
و از نهايت تاريکي
حرف ميزنم
اگر به خانه من آمدي
براي من اي مهربان
چراغ بيار
و يک دريچه که از آن
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 9:35 توسط آلما
|
