
كنارم بخواب و به دورم بتاب و
از اين لب بنوش چون تشنه كه آب و
گل آتشي تو ، حرارت منم من
كه ديوانه بي قرارت منم من
خدا دوست دارد لبي كه ببوسد
نه آن لب كه از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم
كنارم بخواب و به دورم بتاب و
از اين لب بنوش چو تشنه كه آب و
گل آتشي تو ، حرارت منم من
كه ديوانه بي قرارت منم من
بخواب آرام پيش من لبت رو بر لبم بگذار
منو لمسم كن و دل را به اين عاشق ترين بسپار
بخواب آرام پيش من ، مني كه بي تو مي ميرم
لبت رو بر لبم بگذار كه جان تازه مي گيرم
خدا دوست دارد لبي كه ببوسد
نه آن لب كه از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم
پ. ن : پس ببوس
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 14:21 توسط آلما
|

