
نه می تونم دورشم از تو
نه
می تونم که بمونم
من نه شاهزاده ی عشقم
نه
شهاب آسمونم
تو نه نیستی و نه هستی
دیگه خسته ام از خیالات
مونده بی جواب و مبهم
توی
زندگیم سوالات
تو یه رنجی تا همیشه
اگه جون نگیره ریشه
اگه باز بگی نمی شه
اگه یک روزی بدونم
بودن و موندن یادت
واسه قلب عاشق من
که یه عمری عاشقت بود
مثل درد زهر نیشه
تو که هستی ، زندگی هست ، قدرت هر خستگی هست
می شه دست قسمتو بست
زیر ذره های لعنت که یه دشمنه تو خلوت
که می کوبه ، می سوزونه هر خیال عاشقونه
بود و خوند و موند و نشکست
نه می تونم دورشم از تو
نه می تونم که بمونم
من نه شاهزاده ی عشقم
نه شهاب آسمونم...
پ.ن : دلم برای گرمای تنت تنگ شده
نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 12:37 توسط آلما
|


